گفت و گو

علی خدایی: شجریان تاریخِ آواز ایرانی را به قبل و بعد از خود تقسیم کرد

علی خدایی: شجریان تاریخِ آواز را به قبل و بعد از خود تقسیم کرد

علی خدایی: «شجریان تاریخِ آواز ایرانی را به قبل و بعد از خود تقسیم کرد»

 

سال‌نوای موسیقی ایران: هفده مهرماه ۱۳۹۹، روزی تلخ برای موسیقی و فرهنگ و هنر ایران رقم زده شد. روزی که ایران در سوگِ هنرمندی نشست که از نغمه‌خوانانِ راستینِ مردمانش بود. روزی که محمدرضا شجریان به آسمان پیوست، روزی اندوهگین در تقویمِ هنر این دیار.   

سال‌نوا در آستانهٔ نخستین سالروز درگذشت استاد محمدرضا شجریان با علی خدایی که از شاگردان مکتب شجریان بوده گفتگویی ترتیب داده است.

علی خدایی (زادهٔ ۲ شهریور ۱۳۵۰ در بخش ترکمانچای آذربایجان شرقی) خواننده و مُدرس آواز ایرانی است. او آموختنِ  آواز را از سال ۱۳۶۸ در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایران، نزد شاپور رحیمی  آغاز کرد و از آموزش‌های هنرمندانی همچون حسین عمومی، ژاسمن مارترول، محمدرضا لطفی و محمدرضا شجریان بهره‌مند شد. علی خدایی تاکنون  آثار متعددی را در قالب آلبوم موسیقی و یا تصنیف و آوازهای گوناگون در حیطهٔ موسیقی کلاسیک ایرانی منتشر نموده است.

 

گفتگوی سال‌نوای موسیقی ایران با علی خدایی را در زیر می‌خوانید.

 

یک‌سال از درگذشت استاد شجریان می‌گذرد. به نظر شما عدم حضور ایشان چه تأثیری بر موسیقی ایرانی داشته و خواهد داشت؟

 

بعضی‌ها به دنیا می‌آیند تا تاریخ را به دو نیمهٔ قبل و بعد از خود تقسیم کنند. در تاریخ موسیقی و آوازایرانی نیز عدهٔ معدودی از هنرمندان توانستند به چنین جایگاهی والا و بالا دست یابند. این افراد بطور ذاتی هنرمند به دنیا می‌آیند. تعدادشان آن‌قدر اندک است که می‌توان نام برد، به‌خوبی از آثارِ به‌جا مانده‌شان هویداست که جاودانه‌اند و ماندگار.

عکس این موضوع نیز صادق است و حاکم. افرادی هم در عرصهٔ موسیقی و آواز فعالیت دارند که بود و نبودشان چندان تأثیری ندارد و بازاری کارند و مارکتینگ. نه تنها عامل رشد و اعتلای هنر نیستند بلکه عاملند و مانعند و ضایع. در هر صورت هر چیزی ضایعاتی هم دارد. به قول زنده‌یاد پرویز مشکاتیان، نبود بعضی‌ها در عرصهٔ موسیقی ضایعه نیست بلکه فاجعه است.

محمدرضا شجریان تنها باز مانده از نسل‌های گذشتهٔ آواز ایرانی است که تاریخ را به قبل و بعد از خود تقسیم کرد، عدم حضورشان یک فاجعه محسوب می‌شود.

اکنون یک خلاء بسیار سنگین در آواز ایرانی حس می‌شود. گویی شجریان به‌تنهایی این کوله‌بارِ سنگین آواز را حمل می‌کرده است.

روزی از استاد پرسیدم، استاد تا کی و چه زمانی می‌خواهید بخوانید؟ فرمودند: «خدایی جان هنوز سپیده‌دم آواز است، اگر من نخوانم پس این بار امانتی که از استادان گذشته برای من رسیده به گردنِ که نهم؟...»

اینکه چه خواهد شد نمی‌دانم، با یک شعر زیبا از زنده‌یاد محمد زهری جوابتان را بدهم:

برای هر ستاره‌ای که ناگهان در آسمان غروب می‌کند دلم هزارپاره است،

دل هزارپاره را خیال آنکه آسمان همیشه و هنوز پر از ستاره است چاره است.

پس فرجام آواز به اینجا منتهی نمی‌شود... .

دلایل محبوبیت استاد، از جنبه‌های مختلف قابل بررسی است. به نظر شما در دو حیطه‌ٔ تخصصی آواز و موسیقی ایرانی و همچنین از منظر اجتماعی، دلایل این محبوبیتِ کم‌نظیر چیست؟

 

گذشتن از غربال زمان کار هر هنرمندی نیست.

برای ماندن در ذهن مردم و حافظهٔ تاریخ، حتماً به نیرویی مضاعف ذاتی و خدادای علاوه بر پشتکار و عشق و علاقه، نیازمند است، تا دگرگونی ایجاد کند و ماندگاری.

مهم‌ترین عواملی که باعث محبوبیت استاد شجریان شده است به‌طور خلاصه بدین شرح است.

علاوه بر تسلط به فنون خوانندگی و گوش و هوش حساس، به تاریخ، کیش، فلسفه، هنر روانشناختی و جامعه شناسی، شعر و ادبیات، اشراف کامل داشته و از احوالات و سرگذشت مردم سرزمین خود مطلع بوده، از غم و شادی، شکست و پیروزی مردمش آگاه بوده و پیامش را از دل تاریخ به گوش وجان شنوندگانش می‌رساند و می‌نشاند.

صدای شجریان بخشِ خفتهٔ مردم را بیدار و روحیه و رشادت آنها را تقویت می‌کرد.

محبوبیت شجریان تنها به خاطر صدا و تکنیکش نبود، بلکه با ایجاد رابطهٔ تنگاتنگ بین هنر، شعر و مردم توانست در دل‌ها رخنه کند، البته ناگفته نماند، علاوه بر شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، همراه بودن آهنگسازان، شاعران و نوازندگانِ آگاه و باذوق، سهم فراوانی در رسیدن به این محبوبیت داشته است. چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد... .

 

آیا جایگزینی در آوازخوانان و هنرمندانِ حال حاضرِ موسیقی، برای استاد شجریان داریم؟ به نظر شما بستر ظهور چنین هنرمندی در جامعه، چگونه فراهم می‌شود؟

 

هیچ جایگزینی برای هیچ کس وجود ندارد، انسان‌ها منحصر به فرد وخاص به دنیا می‌آیند، بنابراین نباید به‌دنبال جایگزین بود، بلکه باید گفت چه کسی می‌تواند به سطوح بالاتر از شجریان دست‌یابد. شجریان که بوده و هست، چه نیازی به تکرارِ آن است هر چند که نمی‌شود.

شجریان با وجود تمام دشواری‌ها و موانع، بستر را فراهم و راه را هموار کرده است.

به یاد دارم روزی در کلاس استاد فرمودند: «کسی می‌تواند بگوید که من شاگرد شجریان بودم یا هستم که آواز بخواند و با آواز در دل‌ها رخنه کند و از شجریان عبور کرده باشد، چراکه معلم‌های من همه ردیف‌دان بوده‌اند نه آوازخوان، اما من آواز خوان هستم و معلم شما، بنابراین شما باید به مراتب بالاتر از من قرار بگیرید و قله‌های دیگری را فتح کنید.»

اینجاست که کار مشکل می‌شود و مسئولیت سنگین تر... مهم ادامهٔ راهیست که ایشان ساختند و نباید ناتمام باقی بماند زیرا این راه پایانی ندارد. بوریا باف اگرچه بافندست، نبرندش به کارگاه حریر.

اما درمورد قسمت دوم سؤالتان که دربارهٔ بستر ظهور چنین هنرمندی بود، باید بگویم متأسفانه بستری وجود ندارد و شاید نخواهد داشت. حداقل با شرایط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی که در حال حاضر در ایران حاکم است نمی‌توان گفت رشدی صورت می‌گیرد.

 

پس باید چه کرد؟

 

ابتدا باید هنرمندانِ ما، رشد را از درون خود آغاز کنند.

متأسفانه امروزه جویندگان آواز، تحمل، صبر و شکیبایی ندارند، ریاضت وسختی نمی‌کشند تا صدایشان پخته و زبده شود، گول زرق و برق روزگار را می‌خورند و هنرشان را به نانی می‌فروشند، می‌خوانند اما چنگی به دل نمی‌زنند، چون صدایشان بر نمی‌آید و هنر خودسازی ندارند، البته این شامل نوازندگان وآهنگسازان وشعرای محترم نیز می‌شود.

ثانیا، نباید منتظر شرایط بود گاهی اوقات باید شرایط راساخت، یعنی هنرمند با تلاش مجدانهٔ خود، می‌تواند حرکت کند و جریان بسازد. اگر در بحران توانست کاری کند شرط است وگرنه در زمان شرایط وآرامش همه می‌توانند...

متأسفانه شرایط برای موسیقی و آواز هیچ‌وقت خوب نبوده مگر در برهه‌ای زمان‌های کوتاه.

شما اگر زندگی هنرمندان واقعی در جهان را مطالعه کرده باشید، خواهید دید که برای مهیا کردن شرایط جنگیدند تا زمینه را برای رشد و شکوفایی خودشان آماده کنند، معمولاً در تاریخ این‌گونه بوده، علی‌الخصوص حکومت‌های مذهبی همیشه رو در روی هنر و هنرمند ایستادند و ایستادگی هنرمندان در مقابل آنان عامل رشد و شکوفایی گشته. هنرمندانی که با ایمان کامل و ارادهٔ راسخ با تکیه بر توانمندی‌های خدادادی به راه خود ادامه داده تا پیروز گشته‌اند.

چون حمایت دولتی وجود ندارد، مگر با پا به عرصه‌گذاشتنِ حامیان خصوصی و سرمایه‌گذاری‌های شخصی برای هنرمندان لایق و با ذوق بتوان گامی موثر در این راه برداشت، وگرنه در ناتوانی باید توانست....

پس از درگذشت استاد، از شما دو اثر در فراق ایشان منتشر شد. اثری با آهنگسازی صادق نوری و دیگری تصنیفی از مجید درخشانی. لطفاً کمی از چگونگی و چرایی تولید این آثار بگویید.

 

در زمانی که استاد شجریان در قید حیات بودند، دقیقاً چند روز مانده به زادروزشان، جناب درخشانی با اینجانب تماس گرفتند و پیشنهاد تولید اثری فاخر و ماندگار دادند. از آنجایی‌که قبلاً نیز افتخار همکاری با استاد درخشانی را داشتم و همیشه مورد لطف و محبت و بزرگواری ایشان قرار می‌گرفتم، من نیز با کمال میل و عشق تمام پذیرفتم که افتخار بزرگی نصیبم شد تا در یک اثر، در کنار صدای مانا و آسمانی و جاودان استاد عزیزم، روانشاد محمدرضا شجریان همراه باشم.

این آهنگ با شعری از سیاوش کرد و تنظیم جواد شاهی و خط و خوشنویسی استاد بلامنازع، جناب یدالله کابلی به مناسبت زاد روز استاد شجریان ضبط و تولید گردید که خوشبختانه با اقبال بسیار خوبی روبرو گشت و از طریق دنیای مجازی و شبکه‌های ماهواره‌ای، پخش و مورد توجه قرار گرفت.

و اما آهنگ دوم که ساختهٔ دوست نازنینم صادق نوری و تنظیم دوستِ باذوقم، سینا جهان‌آبادی و شعری از دوست ادیبم، بیژن ارژن که سال‌ها پیش ضبط و تولید شده بود، به‌خاطر محتوای شعر و حال هوای آهنگ که از فراق و جدایی و غمِ از دست‌دادن یار بود با کسب اجازه از صاحب اثر، صادق نوری، برای روز درگذشت استاد گرانقدرم محمدرضا شجریان تصویرگذاری و پخش شد.

به یاد دارم روزی در استدیو مدرن، صادق نوری یک ملودی زیبا را زمزمه کردند که هنوز شعرش کامل نشده بود. به محض اینکه شنیدم، گفتم صادق‌جان من این آهنگ را می‌خواهم و دوست‌دارم بخوانم. همان اول ملودی من را گرفت... ایشان نیز پذیرفتند تا اینکه تنظیم و ضبط شد.

جهت اطلاع شیفتگان آواز عرض کنم که جدیدترین اثر بنده نیز که محوریت آواز دارد، به یاد آلبوم (دستان) ضبط شده، روانهٔ بازار خواهد شد و نام این اثر «دستان مست» در دستگاه چهارگاهِ دو، با تنظیم و آهنگسازی ساسان بازگیر می‌باشد و طراحی آواز از من و جواب آواز را هم هنرمندان خوش‌نفس، شاهو عندلیبی و ساسان بازگیر داده‌اند.

جناب خدایی کمی از کلاس‌های استاد شجریان بگویید. شما پیش از ایشان، از آموزش‌های استادان دیگر هم بهره برده بودید. شیوه‌ٔ آموزشی استاد شجریان را  در مقایسه با سایر مدرسان آواز چگونه تحلیل می‌کنید.

 

همان‌طور که گفتید، من زمانی در کارگاه آواز استاد حضور داشتم که قبلاً نزد استادان بزرگ موسیقی ایران خوشه چینی کرده و بهره‌ها برده‌ بودم.

اما از آنجایی‌که آرزوی روزی را داشتم که از محضر استاد شجریان نیز بهره‌مند شوم، خوشبختانه این اتفاق مبارک رخ داد تا در کلاس‌های استاد شرکت کنم.

اجازه می‌خواهم در اینجا به‌دور از هرگونه تملق و تکلف و غرض‌ورزی و حسادت و کمتربینی، کمی راحت‌تر و بدون تعارف سخن بگویم. قبلاً از تمامی آوازخوانان و دوستان و همکاران و هنرجویان محترم کارگاه استاد شجریان پوزش می‌خواهم. چون ممکن است این سخنانِ بنده به مذاق خیلی از دوستان خوش نیاید و دلچسب نباشد.

روش تدریس استاد شجریان همه‌فهم نبود و چون سطح هنرجویان هم یکسان نبود، درنتیجه موضوعاتی را که استاد به طور غیر مستقیم و کلی اشاره می‌کردند، نمی‌توانستند دریابند، بنابراین استاد فقط ایراد می‌‌گرفت. درس نمی‌داد، آن‌هم ایراد آوازهایی که خودش خوانده بود و من حس می‌کردم که استاد، کلاس را درحدی نمی‌داند که باید فنون آوازی را یاد بدهد. چون متأسفانه گزینش افراد خیلی مناسب نبود و به‌غیر از چند نفر، بیشتر هنرجویانی که در این کارگاه حضورداشتند، حقیقتاً در سطح کلاس استاد نبودند. نه تنها تشنهٔ یادگیری نبودند بلکه جهت ساختن سابقهٔ هنری و رزومهٔ شخصی حضور داشتند که این نیز خالی از لطف نبود...

به هر حال استاد همانند آفتابی بودند که بر همه می‌تابیدند و به قول خودشان هر کسی به اندازهٔ ظرف و تشنگی‌اش از این چشمهٔ جوشانِ آواز می‌نوشد و بهره‌مند می‌شود.

ای کاش دست‌اندرکاران، به‌جای گزینش تعداد بالا، به کیفیت و سطح کلاس استاد نیز می‌اندیشیدند، امیدوارم کسی از من نرنجد. فقط خواستم بخشی از حقیقت را بگویم، هر چند تلخ و ناگوار باشد.

به هر حال کلاس، کلاس شخص اول آواز ایران بود. انتظار من بیش از این‌ها بود. به‌خوبی به یاد دارم که استاد بارها فرمودند: «من صرفاً معلمی نکرده‌ام تا جایی که توانستم خواندم وتجربه کردم و هر آنچه را که می‌خواهید از آثار من بجویید، کنکاش کنید و گوش کنید و یاد بگیرید.» و چه نیکو گفت، چون به فرمودهٔ زنده‌یاد بنان، آواز یاددادنی نیست، آواز باید در وجودت باشد همان‌طور که عشق آموختنی نیست و آمدنیست.

استاد همیشه با حرمت و احترام، نام اساتید گذشته را می‌برد، به‌طوری که یک روز در مورد تحریر«او» و «ایی» مستیقم به تحریرهای اکبر گلپا و ایرج اشاره کرد وگفت: «آنها دیگر تکرار نمی‌شوند و بهترین نمونهٔ تحریر را خوانده‌اند.»

چندین بار از زنده‌یاد محمدرضا لطفی یاد کردند و گفتند: «ایشان حکیم آواز است تا می‌توانید از حضورش بهره‌مند شوید.» افسوس و صد افسوس.

شما که خود در زمینه‌ٔ آموزش آواز فعالیت مستمر دارید. آیا از شیوه‌ٔ آموزشی استاد شجریان هم برای هنرجوهای آواز استفاده می‌کنید؟

 

با توجه به اینکه بنده چندین سال شیوهٔ آوازی استاد شجریان را تمرین و تحقیق کرده‌ام، به یک نکتهٔ بسیار بسیار مهم و حائز اهمیت اشاره می‌کنم که امیدوارم مورد توجه استادان و آوازخوانان و هنرجویان قرار بگیرد و آن اینکه صدای شجریان مینیاتوری از تاریخ آوازِ ایران است. آنچنان تودرتو و پیچیده است که به‌راحتی نمی‌توان به آن پی‌برد. 

به قول مولانا:

دو رو دارد یکی را می‌توان دید  

یکی دیگر نهان اندر نهان است

هنرجویان قبل از پرداختن به شیوهٔ آواز استاد شجریان باید دوره‌هایی را گذرانده باشند. حتی دورهٔ عالی آواز که متأسفانه کمتر کسی می‌داند که این دوره چیست و چگونه باید بگذرانند... اینجانب از استاد اجازهٔ کتبی دارم که می‌توانم شیوه‌اش را تدریس کنم. اما برای چه کسانی؟

کسانی که حداقل دورهٔ کامل ردیف و شیوه‌خوانی را طی کرده باشند، از گوش و هوش حساسی برخوردارند و می‌توانند خوب تقلید کنند به‌طوری که جوهرهٔ اصلی صدایشان را از دست ندهند. به یقین می‌گویم اگر به تکنیکِ خواندن و شیوهٔ استاد شجریان احاطه نداشته باشید، سیستم صدایتان به‌هم ریخته و صدایتان را از دست خواهید داد. زیرا استاد بسیار خاص می‌خوانند. فضای دهان و مخرج‌ها و لحن و بیان استاد متفاوت است و منحصر به فرد.

 

مهم‌ترین و بهترین درس استاد از نظر شما؟

 

هوش، دقت، پشتکار، شجاعت، انضباط، تمرین، صبوری، ثبات اخلاقی، امانت‌داری و در نهایت تواضع و ادب مهم‌ترین و بهترین درس‌های استاد بودند.

یاد و نامشان مانا

based on 1 ratings
از «آنسامبل شوش» تا اپرا و شبهِ‌اپرا

از «آنسامبل شوش» تا اپرا و شبهِ‌اپرا

 

گفت‌وگو با هومن خلعت‌بری

سال‌نوای موسیقی ایران: هومن خلعت‌بری، نوازندهٔ پیانو و رهبر ارکستر و اپرا، از معدود موسیقی‌دانان ایرانی‌ست که جُدا از تحصیلات عمومی موسیقی، به‌صورت تخصصی هم در رشتهٔ رهبری گروه کُر و هم رهبری ارکستر تحصیلات عالی خود را گذرانده و نزد اهالی موسیقی و حتی عمومِ مردم ایران چهره‌ای شناخته‌شده است. او که بیشتر در زمینهٔ موسیقی کلاسیک فعالیت داشته، به‌تازگی یک گروه موسیقی تلفیقی با عنوان «آنسامبل شوش» را به همراه سه نوازندهٔ ایرانیِ دیگر ـ سینا علم، حبیب مفتاح و تاده یوسفیان ـ راه‌اندازی کرده که به همین بهانه «سال‌نوای موسیقی ایران» گفتگویی اختصاصی با این هنرمند ایرانی انجام داده است. هومن خلعت‌بری در این گفتگو غیر از پرداختن به گروهِ تازه‌تأسیسِ شوش، در مورد فعالیت‌های اپرایی‌اش در تابستان ۱۴۰۰ و همچنین وضعیت اپرا و شبه‌ِاپراهای پس از انقلاب در ایران سخن می‌گوید.

  • سپاس از وقتی که در اختیار «سال‌نوا» قرار دادید. ایدهٔ تشکیل «آنسامبل شوش» چگونه و توسط چه کسی شکل گرفت؟

​* من هم از شما متشکرم.  حقیقتش سال‌ها بود که من فکر و ایده تشکیل یک گروه سازمحور یا به‌قولی اینسترومنتال، بدون حضور خواننده به صورت ثابت، را در سر می‌پرواندم. علاقه داشتم در کنار رهبری و اجرای موسیقی کلاسیک غربی یا اپرا و حتی فعالیت‌هایی در ژانر موسیقی ایرانی به عنوان رهبر یا منتور صدا، خودم هم به عنوان یک نوازنده در یک گروه موسیقی با سبکی کاملا متفاوت از فعالیت‌ها همشیگی‌ام، بر روی صحنه فعال باشم. از حدود سال ۱۳۹۷ این ایده جدی‌تر شد.

مدت ها جستجو کردم، با افراد زیادی تبادل نظر کردم. دوران قرنطینه و کرونا مهلت و زمانی بود تا مدل‌ها و فرم‌ها و آنسامبل‌های مختلفی رو رصد کنم تا سرانجام  از سال ۱۴۰۰ به‌طور راسخ دنبال کردم، ۴ ساز اصلی گروه رو انتخاب و فیکس کردم و حالا تازه باید دنبال نوازنده مورد نظر خودم می‌گشتم ... 

 

  •  ​دقیقاً ! چطور اعضای گروه همدیگر رو پیدا کردند و با چه مؤلفه‌هایی؟

 

​* ​زمانی که که گروه‌های مختلف را رصد می‌کردم، طبیعتاً چشمم به نوازنده‌ها هم بود. تکنیک و توانایی اجرا، توانایی حضور و عرضه بر روی صحنه و صد البته اخلاق و شخصیت، معیارهای اصلی بود که در تمام جستجوها و پرسشگری از اهالی موسیقی به جد دنبالش بودم و به‌شخصه خیلی دقت می‌کردم. بخت یاری کرد و توانستم بهترین‌ها رو پیدا و دعوت به همکاری کنم که خوشبختانه بنا به لطفی که به من داشتند دعوت من رو قبول کردند.

​با «سینا علم» از زمان ​نوازندگی او​ در گروه کمانچه‌های ارکستر سیمرغ ​در پروژهٔ جناب متبسم ​آشنا شدم و سال‌هاست پارتیتور قطعات و آثارش رو مطالعه می‌کنم، ​اجراها و ​توانایی صحنه‌ای او را دنبال و تصدیق می‌کنم. ​با «حبیب مفتاح​» سال‌ها پیش در پاریس ​آشنا شدم ​ و همیشه اجراها و فعالیت‌هایش را رصد می‌کرده‌ام. این موزیسین‌ها هرکدام در ژانر خودشان موزیسین قابل توجهی هستند. می‌ماند ساز کنترباس ... به‌دنبال افراد زیادی گشتم، دیدم و چک کردم تا اینکه ​«​تاده یوسفیان​»​ توسط دوستی معرفی شد که پس از دیدن آثار و فعالیت‌هایش، ​نظرم جلب و ​​​دعوت به همکاری شد و ​بعداً ​متوجه شدم انتخاب شایسته‌ای بوده. 

 

  • نگاه موسیقایی شما در «آنسامبل شوش»، به نوع «موسیقی تلفیقی» به معنای معمول و رایج آن است؟

 

​* ​موسیقی‌ای که در این آنسامبل اجرا می‌شود به نوعی در ژانر 

World music ،Fusion music​ ​و Experimental music، با تمایل و نگاه به موسیقی خاورمیانه است​. سازهای پیانو، کمانچه و کنترباس به عنوان معرفی کنندهٔ خطوط ملودیک و هارمونیک بوده و در کنار آنها وظیفهٔ اجرای ریتم و رنگ‌آمیزی غیرملودیک بر عهدهٔ سازهای پرکاشن ​است​. 

 

  • ​رویکرد این گروه به موسیقی ایرانی چگونه است؟

 

​* ​همانطور که گفتم نگاه به موسیقی خاورمیانه، به‌خصوص موسیقی ایران نکتهٔ اصلی نوا و صدای حاصل از این گروه است و برای همین هم بود که شرط اول من برای انتخاب همکاران، ایرانی بودن موزیسین‌ها بود.

من با نوازندگان مختلفی از کشورها و فرهنگ‌های مختلف آشنا هستم و مراودهٔ هنری دارم. نوازندگان خوب! ولی این ترکیبِ سازی و این سبک موسیقی لازمه‌اش هم‌ریشه بودن و آشنا بودن با موسیقی ایرانی بود.

 

تجربه دیدن این مدل گروه‌ها و حتی به‌عنوان مشاور و منتور هنری را داشته‌ام که مثلاً دو نوازنده از اروپا و یکی از مصر و دیگری از ایران بوده‌اند ولی موسیقی‌شان رنگ و هارمونی واحد پیدا نکرد ... همهٔ آنها در جای خود عالی بودند ولی هرکاری کردند نشد که نشد ... همکاریشان و همنوازیشان، آن هماهنگی و یکرنگی را پیدا نکرد چون هرکدام یک ریشه جداگانه داشتند!

این است که از اول کار دنبال نوازنده ایرانی، ولی با معیارهای مورد نظر خودم می‌گشتم که در آخر موسیقیِ حاصل از همکاری ما هم به رنگ موسیقی شرقی - ایرانی نزدیک‌تر شود.  

 

 

  • ​​پس ممکن است که «آنسامبل شوش» از موسیقی شهری و رسمی ایده بگیرد یا موسیقی محلی مناطق ایران هم در رپرتوار این گروه استفاده شده؟

 

​* ​در مورد موسیقی شهری نمی‌توانم از الان حکمی صادر کنم. اصلاً همچین اِلمانی در ذهنم خطور ​​نکرده ولی ایده گرفتن از موسیقی محلی مناطق ایران صد درصد جای ثابت و مشخص دارد و همچنان​​ خواهد داشت.  

 

  • در این گروه امکان حضور سولیست یا هنرمندان میهمان وجود دارد؟

 

​* ​عرض کردم که این گروه، یک آنسامبل سازی است و بر پایهٔ موسیقی بی‌کلام پایه گذاری شده است. کمانچه، پرکاشن، کنترباس و پیانو! ولی درعینِ‌حال به عنوان میهمان، حضور یک ساز پنجم یا حتی یک خواننده و خلاصه یک هنرمند میهمان خارج از تصور نیست.

 

  • یک آنسامبل سازی؟  اجازه بدید سوالم را به این شکل مطرح کنم: چرا موسیقی بی‌کلام (instrumental) بین ایران و ایرانی جایگاهی ندارد؟ و هدف شما از تشکیل چنین گروه instrumental در این راستا چیست؟

 

سؤال خوبی مطرح کردید. حضور این‌همه شاعر جهانی و نویسنده و ضرب‌المثل و و و ​... ​نشان دهندهٔ این است که در کشور ما شعر و ادبیات جایگاه ویژه‌ای دارد! حالا چرا این‌طور شده، جای بحثش اینجا نیست ولی این ویژگی ریشه در تاریخ کشور ما و ناملایمات تاریخی ​-​ اجتماعی ​-​ سیاسی و ممنوع بودن بسیاری از هنرها ​در چندین برههٔ زمانی ​دارد​!​

برای همین هم حضور "خواننده / شعر" مهم ولی در حال حاضر "زیاده از حد" شده است! وفور رنگ و وارنگ این همه خواننده و اشباعِ فضای هنری از خواننده، مُهر تأییدی بر گفته‌های من است ! ​زیادند ... خیلی زیاد! ​

از طرفی شما می‌دانید که من در موسیقی کلاسیک (آواز و اپرا) به اندازهٔ کافی با خواننده سر و کار ​و تجربه ​دارم. در حیطهٔ موسیقی ایرانی هم منتورِ (مشاور ـ مربی) چندین خواننده معروف و یا حتی نوپا هستم، ​ادب حکم میکند اسم نیاورم ​... بنابراین از این نظر اشباع و پر هستم !!! کافیه ! دوست داشتم این گروه، تاجایی که امکانش هست و عوامل متفاوت اجازه می‌دهند، اینسترومنتال و ​در حیطهٔ ​موسیقی بدون آواز فعال باشد. گروه‌های موسیقی متفاوت با حضور خواننده زیاد داریم ... گروه‌های سازی هستند که کم و به‌ندرت تشکیل می‌شوند و فکر کردم و ترجیح دادم حالا که قراراست کاری انجام بدهیم؛ در این حیطهٔ موسیقایی باشد. 

 

 

  • اگر دیدگاه «آنسامبل شوش» موسیقی نواحی ​را هم ​دربرمی‌گیرد، آیا خوانندگان ​مرد ​موسیقی نواحی ​یا حتی​ خوانندگان زن که در موسیقی نواحی فعالیت دارند، مورد استفاده قرار خواهند گرفت؟

 

​* ​صد درصد خواهند بود. شک نکنید که در بین میهمانان این آنسامبل ​هم ​خوانندگان​ مرد​ ​و هم بانوان خواننده، به‌خصوص بانوان موسیقی نواحی، جای خود را خواهند داشت. ولی همان‌طور که گفتم سنگِ اول گروه، موسیقی بی‌کلام است. 

 

  • ​«آنسامبل شوش» آیا یک رویداد چند فرهنگی است؟

 

​* ​حقیتش اصلاً به چند فرهنگی بودن گروه هیچ فکر نکرده ام چون نوازنده‌ها همه ایرانی و طبیعتاً موسیقی گروه هم فرهنگ ایرانی دارد ولی از آنجایی که از شروع  کار «نگاه به موسیقی خاورمیانه» مد نظر بوده، پس میتوانم ابراز کنم که شنیدن رنگ‌ها و فضاهای مُلهم از فرهنگ‌های متفاوت​ خاورمیانه​، قابل تصور است. 

 

 

  • به نظرِ جنابعالی نوازندگان «آنسامبل شوش» چگونه و چطور به یک زبان مشترک در اجرا می‌رسند؟

 

​* ببینید، اولین چیزی که باعث میشه نوازندگان به یک زبان مشترک برسند، داشتن ریشهٔ مشترک است! که خب عرض کردم در مورد این نکتهٔ "​از ​یک ریشه ​بودن​" چقدر در انتخاب‌ها دقت کردم.

 

دومین مورد، داشتن توانایی و تکنیک اجرایی قابل قبول (هرکس در ساز خود) هست که آن هم از اول در نگاه من جای ویژه داشت. «سینا علم» نوازنده و درعینِ‌حال آهنگساز بسیار مبرزی است که با ساز کمانچه یا قیچک به راحتی ستون یک صحنه است و فضا را در دست و کاملاً کنترل میکند. «حبیب مفتاح» اعجوبه‌ای‌ست روی صحنه! تنوع ریتمیک و تسلط او بر روی سازهای ضربی ساخت خودش و پرکاشن به مانند مومی در دستانش به چشم می‌آید و تجربهٔ حضور در آنسامبل‌های مختلفی را در رزومهٔ خودش دارد. «تاده یوسفیان» تبحر بالایی در موسیقی جز دارد، با آنسامبل‌های مختلفی همکاری داشته، به‌علاوه تجربهٔ نوازندگی در ارکستر فیلارمونیک ارمنستان باعث شده به راحتی و چابکی از پسِ فرم‌های مختلف موسیقی آن‌هم با ساز بزرگ و سنگینی مثل کنترباس بربیاید. من هم به هرحال کمی تجربه گروه‌نوازی دارم و در کنار دوستان ساز پیانو را می‌نوازم و مسلماً یاد می‌گیرم.

 

 سوم، نزدیکی از نظر حسی، اخلاقی و شخصیتی است که باعث می‌شود حاصل همنشینی همهٔ این نکات مثبت، آن زبان مشترک باشد که شما اشاره کردید! حتی انتخاب «هادی پاکروان» به عنوان مدیر و تهیه‌کننده گروه هم با وسواس و پرس و جو انجام شده است. من به‌دنبال شخصی بودم که با روحیهٔ آرتیست و هنرمند، الفت و نزدیکی داشته باشد و به‌قولی توانایی مدیریت یک گروه موزیسین پروفشنال، آن‌هم با سلایق و علایق گوناگون را داشته باشد. کار ساده‌ای نیست. 

این سخت‌گیری در انتخاب افراد یک تیم، طبیعتاً بازدهی قابل قبول و خوبی هم خواهد داشت و منجر به زبان مشترک ​که شما در سؤالتان مطرح کردید، ​خواهد شد.

 

  • فعالیت اصلی شما در کشور اتریش و حیطهٔ موسیقی کلاسیک است و در خبرها آمده که اخیراً چند اجرای کنسرت و اپرا در کشور اتریش داشته‌اید. امکان دارد در مورد آن فعالیت‌ها هم‌ توضیحاتی را بدهید؟ این اجراها کجا و با چه ارکسترها و گروه‌های اپرایی بوده؟

 

​* ​بله ... فستیوال هنری «قصر کیرشتتن / Klassik Festival schloss Kirchstetten» که مدت بیست و سه سال است با مدیریت هنری من در شمال اتریش برگزار می‌شود، امسال ​طبق برنامه ​- بر خلاف سال گذشته که به علت بیماری کویید ۱۹ تمام رویدادهای هنری کنسل شده بود - در مردادماه برگزار و حتی با قدرت بیشتری انعکاس داده شد​.

 

اجراهای اپرای این فستیوال مانند سال‌های پیش، ​زیر نظر خود من انجام شد و هشت شب اجرای اپرای «آقای بروسکینو / Il Signor Buschino» اثر «جواکینو روسینی» آهنگساز بنام ایتالیایی را خود من رهبری کردم. این اپرا به زبان ایتالیایی اجرا شد و نقدهای بسیار خوبی هم از روزنامه ها گرفت. خواننده‌ها واقعاً بین‌اللملی بودند و از ایتالیایی داشتیم تا مکزیکی و آمریکایی ... کارگردان از اتریش، دستیارش از دانمارک، ارکستر از کشور چک که حتی نوازنده چینی هم داشتند. واقعاً بین المللی! 

همچنین کنسرت پایانی فسیتوال هم اجرای آثار «بتهوون» بود که به مناسب دویست و پنجاهمین سالروز تولد این آهنگساز آلمانی می‌بایست سال گذشته انجام می‌شد، ولی به همان دلیل کرونا به امسال موکول شده بود.

آثار اجرا شده در کنسرت اختتامیه شامل «اووتور اگمونت»، «اورتور لئونور شماره ۳» و «سمفونی شماره نه» بتهوون بود. «گروه کر فیلارمونیک برنو» به‌علاوهٔ «ارکستر سولیست‌های چک» در این اجرا با من همکاری کردند و قابل ذکر است که خانم نسرین عسگری، خوانندهٔ خوب کشورمان که سال‌هاست در اتریش فعالیت و زندگی میکند و مدیر بخش آواز کنسرواتوار موسیقی گرتس هم هست، بخش سلوی سوپرانوی این سمفونی را خواند.

جالب است که بگویم کنسرت به صورت لایو از اینستاگرام من پخش شد و قسمت‌های کوتاهی از اجرا را - تا جایی مخل قانون کپی رایت نباشد - در کانال IGTV صفحه‌ام به اشتراک گذاشته‌ام.

 

  • و برای سال آینده؟ ​

 

* ​برای اپرای سال آینده ، اپرای «سیندرلا / La Cenerentola» اثر «روسینی» را انتخاب کرده‌ام که ابلاغ و تبلیغات آن برای مرداد ماه ۱۴۰۱ از هم‌اکنون شروع شده است ولی هنوز برای کنسرت اختتامیه تصمیم جدی نگرفته‌ام. پیشنهادات زیادی شده ولی باید در موردشان فکر کنم ...  

 

 

  • آیا در ایران پس از انقلاب، کسی از هنرمندان (آهنگسازان)، اپرا به مفهوم  و فرم اصلی آن نوشته است؟

 

​* ​والله تا جایی که من خبر دارم (و باید بگویم همچین آدم بی‌خبری هم نیستم ...) برای جواب به سؤال شما فقط آثار آقای بهزاد عبدی در نظرم می‌آید که آن آثار هم یک جورهایی هم اپرا هست و هم نیست ... افراد دیگری هم شنیده‌ام که آثاری به اسم «اپرا» نوشته‌اند ولی من تا نت، پارتیتور و پی دی اف برای مطالعه به‌دستم نرسد، نظر قاطع نمی‌توانم بدهم. پرفورمنس یا تئاترهای همراه با ساز یا آواز زیاد انجام شده ولی هیچکدام اپرا به معنی واقعی و بین‌المللی نیستند.

 

التفات بفرمایید​ تا کمی توضیح بدهم​ ... هنر اپرا یعنی هنر تئاتر همراه با آواز و موسیقی! یعنی تئاتری که بازیگران این تئاتر، به‌جای بیان متن دیالوگ یا منولوگ با صدای رسا بر روی صحنه، آن متن را با آواز بیان می‌کنند. مونولوگ‌ها به‌صورت آوازین است. دیالوگ‌ها با آواز است و تمام مدت ارکستر همراهی میکند و و و ... گریم و لباس و نور و صحنه و کارگران صحنه و و و مثل مور آن پشت درگیر کار هستند.

خب ... پس در وحلهٔ اول این بازیگر تئاتر ما، در اصل باید یک خواننده باشد! یک خواننده‌ای که کارگردان اپرا از او برای صحنهٔ تئاتر بازی می‌گیرد. به بیانی دیگر خواننده‌ای که درعینِ‌حال که با قدرت و حجم بالای صدا دارد آواز میخواند (که گروه کر و ارکستر هم زیر صدای او و پا به پای او دارند می‌خوانند یا موسیقی می‌نوازند!) روی صحنه بازی هم می‌کند و از این سمت به آن سمت هم می‌دَوَد و می‌نشیند و بلند می‌شود و می‌افتد. خلاصه میزانسن‌های کارگردان را انجام میدهد ... گفتم که گریم و لباس و میزانسن و دکور صحنه و دکور نور و همه و همه هم حضور دارند. خوانندهٔ ما نمی‌تواند بی‌حرکت جلو میکروفون فقط بایستد و فقط بخواند! حرکت شرط لازمهٔ بازی در یک تئاتر است!

خب پس ... سخت شد! نداریم چنین خواننده‌ای که توانایی خواندن و درعینِ‌حال حرکت و تئاتر بازی کردن داشته باشد ...! 

 

حالا برگردیم به اپراهای ایرانی که بعد انقلاب نوشته شده‌اند. در مورد قبل انقلاب نمی‌خواهم صحبت کنم چون بحث به درازا میکشد و همه می‌دانیم که قبل از انقلاب چه دوران پر ثمری برای اپرا و تالار رودکی بوده ... صحبت در مورد الان و حال حاضر است!

آثار آوازی آقای عبدی آثاری استودیویی هستند​ و احتیاج به میکروفون دارند. ​فقط یک بار اپرای عاشورا بصورت زنده (آن هم مدل کنسرتی) انجام شد که خبری از تئاتر و حرکت در آن اجرا نبود! ​همه جلوی میکروفون ایستادند و خواندند و اجرا شد. ​خواننده‌های خوبی که در آثار آوازی بهزاد عبدی هنرنمایی کرده اند، توان حرکت و بازی روی صحنه همزمان با آوازخوانی را ندارند!​ توان اجرا بدون میکروفون را ندارند.​ گفتم که حرکت رکن اول هر اپرایی هست ... دوم اینکه رُلِ اصلی آثار او برای خواننده‌های سنتی موسیقی ایرانی نوشته شده. لازمهٔ خوانندهٔ موسیقی سنتی هم حضور میکروفن، روبروی دهان خوانندهٔ ماست. ​پس دوباره میکروفون آمد وسط و ​اصلاً بدون میکروفن ​اجرا ​امکان پذیر نیست! در صورتی که خواننده‌های اپرا از میکروفون استفاده نمی کنند! در هیچ جای دنیا. ​آنقدر صدای خواننده اپرا قوی و پر قدرت است که روی صدای ارکستر و یا کر حرکت میکند و به گوش من و شما در سالن میرسد !!! فقط تجسم کنید ... ​فقط ​در ​اجراهای تئاتر موزیکال Musical است که خواننده‌ها با​ ​میکروفون در کناره دهان ترانه‌هایشان را اجرا می‌کنند. ولی تئاتر موزیکال با اپرا کاملاً فرق دارد ... سبکش هم متفاوت است ... مثل اپرا جدی نیست و بیشتر داستان‌های سرگرم‌کننده است که بیش از پنجاه درصد یک اجرا با رقص مخلوط شده. شما یک تئاتر موزیکال بدون رقص تکی یا دوتایی یا گروهی نمی‌بینید! پس حضور خوانندهٔ سنتی (در مورد رُل‌های اصلی​ قطعات داریم صحبت می‌کنیم​) مستلزم بودن میکروفن است که آن هم در اپرا جایی ندارد ... 

خلاصه کلام اینکه آثار آقای عبدی - که جناب بهروزخان غریب‌پور- به‌عنوان نویسنده یا کارگردان آن‌ها نام «اپرای ایرانی» را به روی این آثار گذاشته (مثل عاشورا، مثل مولوی، حافظ) آثار آوازی هستند ولی «اپرا» به معنی واقعی و بین المللی کلمه نیستند.

شاید یکی از دلایلی که جناب غریب‌پور از اول و ​​جدی این آثار را به‌صورت عروسکی روی صحنه برده‌اند (در عینِ اینکه استاد مسلم و توانای این گونه نمایش هستند) آگاهی از نبود و نداشتن خوانندهٔ تحصیل کرده و توانا است که در حین خواندن به صورت زنده با همراهی ارکستر، از پس حرکت و میزانسن و بازی هم بربیاید. می‌دانسته چنین خواننده‌ای نداریم! پس تئاتر را به سمت «اپرای عروسکی» سوق داده که چندین عروسک‌گردان ​با عروسک‌ها ​فعالیت می‌کنند و موسیقی اپرا هم از سی‌دی پخش میشود! نه ارکستری زنده‌ای هست؛ نه خوانندهٔ زنده‌ای! همه از سی‌دی که داخل استودیو ضبط شده در سالن پخش می‌شود! 

 دقت کنید​ ... شما در عرض پنج یا شش ماه نمی‌توانید از یک خوانندهٔ عالی موسیقی سنتی، یک خوانندهٔ اپرا (با توضیحاتی که دادم) تربیت کنید! همچنین درعرض شش‌ ماه یک بازیگر عالی تئاتر را هم نمی‌توانید به یک خوانندهٔ اپرا تبدیل کنید! (نصیحتی که به آقای حسین پارسایی کردم ... و دیدید که چه داستان‌هایی رخ داد و حق با من بود!).

خوانندهٔ اپرا شدن یک رشته و راه طولانی است که اقلاً هفت یا هشت سال تحصیل و تجربه و اجرای مداوم روی صحنه (در دوران تحصیلات دانشگاهی) میخواهد که مسلماً از امروز به فردا میسر نمی‌شود. 

شاید تصور کنید پس خوانندهٔ تئاتر موزیکال شدن راحتر است ... ولی نه! در آن هم با اینکه یک میکروفون به کنار دهان شما نصب شده و شاید خیال شما از فشار و قدرت صدا راحت خواهد بود ولی هزاران مشکل دیگر بروز می‌کند که شاید بعدها برایتان توضیح بیشتری بدهم ... 

 

 

  • ​حتماً ! نکات بسیار جالب و آموزنده‌ای را توضیح دادید. در آخر لطفاً از تورها و فعالیت‌های آیندهٔ «آنسامبل شوش» بفرمایید. 

 

​* ​جالب است که با اینکه تابه‌حال فقط چند عکس ساده و یا استوری در صفحهٔ رسمی گروه به اشتراک گذاشته شده​ وهنوز هیچ فیلم و کلیپ رسمی پخش نشده​ ولی تعداد زیادی پیشنهاد و دعوت​ رسیده که در حال برسی هستیم. ترجیح میدهم در حال حاضر بیشتر در مورد رپرتوار گروه جستجو، انتخاب و اتود بزنیم. سینا علم آثار ​خوبی برای اجرا با این گروه دارد. خود من هم کارهایی نوشته‌ام. از قطعات دیگر آهنگسازان هم استقبال می‌کنم. خلاصه خیلی عطش برای صحنه ندار​یم چون هر کدام از ما فعالیت‌های خودش را به‌طور مستقل دارد انجام میدهد! عجله‌ای نیست! به‌قول معروف هیچ‌وقت برای حضور در فسیتوال و کنسرت دیر نیست! وقتش ​​​خواهد رسید ... 

 

  • سخن آخر ؟​​

* سخن آخر؟ ... سخن آخر من مثل همیشه حرفی نیست، جز سلامتی و سعادت برای ایران و ایرانی 

 

ایران عزیز را خدائیست

امید کند خدای ایران

 

از چشمِ بدِ شریر حفظش

تا بیش شود، بهای ایران

 

خوش باشید و صد البته سلامت!

 

  • ممنونم از وقتی که در اختیار «سال نوا» قرار دادید.

 

* من هم از شما سپاسگزارم. خیر پیش! 

based on 7 ratings
آرامگاهِ استاد علینقی وزیری، از مرمت تا «موزهٔ وزیری»

آرامگاهِ استاد علینقی وزیری، از مرمت تا «موزهٔ وزیری»

آرامگاهِ استاد علینقی وزیری، از مرمت تا «موزهٔ وزیری»

 

 

 

هجدهم شهریور سالروز درگذشتِ یکی از برجسته‌ترین موسیقی‌دانان ایرانی است. علینقی وزیری مشهور به کلنل وزیری، از پیشگامان آهنگسازی برای اجرای ارکستر در ایران و نخستین کسی است که نت‌نویسی و همچنین «اعتدال مساوی» را در موسیقی ایرانی ترویج کرد. این هنرمند ارزشمند نخستین بار در کتاب  دستور تار، ردیف موسیقی ایران را مکتوب کرد و تئوری موسیقی نوین ایران را به رشتهٔ تحریر درآورد. او که تحصیلات عالی موسیقی خود را در اروپا سپری کرده بود، با تأسیس «مدرسهٔ عالی موسیقی» هنرمندان برجسته‌ای همچون روح‌الله خالقی، ابوالحسن صبا، اسماعیل مهرتاش، حسین سنجری و ... را پرورش داد و در آموزش علمی موسیقی در ایران تلاش‌های بسیار نمود. از ایشان با عنوان «پدر موسیقی نوین ایران» یاد می‌شود.

سال‌نوای موسیقی ایران در آستانهٔ چهل‌ و دومین سالروز درگذشتِ این موسیقی‌دان برجستهٔ ایرانی، گفتگویی با هنرمند و پژوهشگر موسیقی، بهنام موحدان (پندار) که نسبت به مرمّتِ آرامگاه و به ثمر رسیدن طرحِ موزهٔ استاد وزیری همت گماشته‌، انجام داده است.

 

  • لطفاً در مورد مرمّتِ آرامگاه استاد علینقی وزیری بگویید، آیا نهاد، بازماندگان، شاگردان، یا هنرمندان دیگر در این زمینه همکاری کرده‌اند؟

 

با سلام و احترام، و تشکر از ابراز کنجکاوی و علاقهٔ شما به طرح مرمت و موزه کلنل علینقی خان وزیری و این فرصت پرسش و پاسخ که در اختیار من گذاشتید. اینجانب سال‌هاست با بزرگان فرهنگ و هنر، به خصوص موسیقی ملی و فلسفه ایران ارتباط و همکاری نزدیک و مستمر داشته و نیز افتخار شاگردی بیشتر این دردانه‌ها را دارم. شناسایی مقبره و پژوهش و نگارش زندگی و آثار و شخصیت بزرگان درگذشتهٔ فرهنگ و هنر کشور نیز از دیگر فعالیت‌های مستمر اینجانب است.

من هر سال در روز درگذشت و زادروز بزرگان، به محل آرامگاه آن‌ها می‌روم و ضمن غبارروبی در حد توانم و با هزینه شخصی و بدون کمک و مشارکت هیچ شخص حقیقی و حقوقی و سازمان و نهاد و مؤسسهٔ دولتی یا خصوصی، مرتبط یا غیرمرتبط با فرهنگ و هنر، بزرگداشت جهت گرامیداشت یاد و نام ایشان برگزار می‌نمایم.

پیرو این رسم دیرینه‌ام هر سال در شهریورماه و مهرماه به مقبرهٔ کلنل علینقی‌خان وزیری واقع در مقبرهٔ خانوادگی شمارهٔ ۱۰۵۳ روبروی قطعهٔ ۸۸ می‌رفتم تا این‌که در خردادماه ۱۳۹۸ دیگر تاب و تحمل دیدن مقبرهٔ مخروبه و نیمه ویران و بی‌نام و نشان کلنل علینقی‌خان وزیری را نداشتم. سال ۹۸ چهلمین سال درگذشت وی بود. لذا به این بهانه عزمم را جزم و تصمیم به مرمت و بازسازی مقبره ایشان گرفتم و با صرف هزینه‌ای حدود ۴۰ میلیون تومان از اندک پس انداز شخصی‌ام تاکنون تغییراتی بنیادین در آرامگاه ایجاد کردم که با مقایسه تصاویر قبل و بعد از بازسازی به عمق فاجعه بیشتر پِی خواهید برد.

 

  • خانهٔ موسیقی، شهردای یا نهاد‌های دیگر در این زمینه کمک، مشارکت و همراهی داشتند؟

 

متأسفانه خانهٔ موسیقی هیچ تماسی با من نگرفت چه رسد به آنکه بخواهد مشارکت هم کند، البته انتظاری هم نداشتم. هیچ تماسی هم از طرف مسئولان و هنرمندانی که دست‌اندرکارِ بنیاد وزیری هستند، نداشتم.

هیچ سازمان و نهاد و مؤسسه دولتی و خصوصیِ هنری و غیر هنری، هیچ‌کدام هیچ تماسی با من نگرفتند و هیچ‌گونه مشارکتی نکردند. متأسفانه استادان موسیقی و هنرمندان نسل جدید هم هیچ‌گونه واکنش و عکس‌العملی نشان ندادند! فقط پنج انسان شریف در تمام سال‌های زندگی و فعالیت‌های هنری‌ام یار و یاور و کنار و غمخوار و همراز من بودند، نخست پدرم و مادرم، دو فرشته شکسته بال و دل آزرده، که در سختی ها همیشه تمام قد کنارم بودند و از خود گذشتند تا رویاهای من محقق شود، دوم جناب آقای احمد مسجد جامعی، ایشان در طول ۲۰ سال گذشته همیشه حامی من بودند، روزی که به دفتر ایشان در شورای شهر تهران رفتم و از طرح و برنامه‌ام برای بازسازی آرامگاه کلنل وزیری گفتم، نگاهی پدرانه به من کردند و گفتند: «خوشم میاد غیرت داری ...» و این کلام ایشان شور و شوق مرا صد برابر کرد. سوم بانو ارفع اطرائی، بزرگ بانوی سنتور ایران که مادر ثانی من است و من شوق زنده بودن و زندگی را از اصالت وجود وی دارم و چهارم میلاد کیایی، نجیب زادهٔ سنتور، بزرگمرد شریف و وارسته ای که پدر ثانی من است.

 

 

  • طرح و ایدهٔ تبدیل آرامگاه به موزه استاد وزیری چگونه شکل گرفت؟ آیا با بازماندگان و شاگردانِ استاد در ارتباط هستید؟

 

همان‌طور که در پاسخ سؤال قبل گفتم در خردادماه ۱۳۹۸ تصمیم به بازسازی مقبره کلنل وزیری گرفتم و از همان‌جا با در اختیار داشتن مجموعه‌ای از آرشیو عکس‌ها و آثار صوتی و تصویری کلنل و دیگر بزرگان موسیقی طرح ایجاد موزه هنر و اندیشه و موسیقی کلنل نیز عملیاتی شد. در این راه جز آن پنج انسان یگانه هیچ کس دیگری هیچ همکاری با من نکرد.

همهٔ اعضای درجه یک خانواده و نزدیکان کلنل وزیری به جز همسر و داماد ایشان قبل از وی از دنیا رفته‌اند. خانم عذرا حجازی همسر ایشان در سال ۱۳۵۹ یک سال بعد از وفات استاد از دنیا رفت و کنار ایشان در مقبره خانوادگی شان به خاک سپرده شد. دختر ایشان خانم بدرآفاق وزیری یک سال قبل از وفات پدر از دنیا رفت و ایشان نیز در کنار پدر به خاک سپرده شد. حسینعلی ملاح، موسیقی‌دان و معلم بزرگ موسیقی کشور، یار دیرین و شاگرد و داماد کلنل علینقی خان وزیری نیز تیرماه ۱۳۷۱ از دنیا رفتند.

کلیهٔ یاران و شاگردان رسمی استاد وزیری همگی سال‌ها قبل از دنیا رفته‌اند و تنها چند تن از موسیقی‌دانان پیشکسوت که مکتب وی را دیده و درک کرده و در زمان ریاست ایشان بر هنرستان شاگرد هنرستان بودند، بزرگانی نظیر ارفع اطرایی و افلیا پرتو در قید حیات هستند که استاد ارفع اطرائی هم اکنون به دلیل طی مراحل درمان پزشکی ۷ سال است در آمریکا بسر می برند. وقتی ایدهٔ بازسازی و مرمت و برگزاری بزرگداشت کلنل علینقی خان وزیری را با استاد اطرایی در میان گذاشتم ایشان بی نهایت خوشحال شدند و گفتند: «کاری بس سترگ و عاشقانه می کنی، تو نخستین شخص بعد از انقلاب هستی که جریان ساز شده و بدعتی چنین نو و بدیع را بنیان می‌گذاری، تاریخ از تو به نیکی یاد خواهد کرد فرزندم» ایشان علیرغم بیماری‌شان، هر سال به احترام کلنل وزیری به ایران آمده و در هر سه مراسم که در دو سال اخیر برگزار نمودم، حضور داشته‌اند.

 

  • هزینه‌هایی که در مرمت آرامگاه انجام داده‌اید صرفِ چه مواردی شده است؟

 

مبلغ ۱۷ میلیون تومان برای طراحی و ساخت سنگ آرامگاه کلنل وزیری پرداخت کردم و قطعه شعری از استاد حسینعلی ملاح در وصف کلنل را بر روی سنگ آرامگاه حک کردم؛ ای مراد اهل دل استاد استادان لحن/ سوختی تا ساختی پرورده‌ها جانانه‌ها/ ای فروغ جاودان ای رهبر اهل هنر/ گرد شمع دانشت مائیم چون پروانه‌ها.

مبلغ ۴میلیون تومان برای گچ‌کاری و مرمت دیوارهای آرامگاه پرداخت کردم. مبلغ ۴میلیون تومان برای ساخت سردیس استاد به هنرمند ارجمند و مجسمه ساز برجسته کشور امیر موحدان (پسرعمویم) پرداخت کردم. مبلغ ۱میلیون تومان هزینهٔ ساخت کتیبهٔ آرامگاه استاد و مبلغ ۱میلیون نیز صرفِ هزینهٔ پایه سنگی سردیس استاد شده است که متن آن نیز از کتاب موسیقی نامه وزیری به قلم آقای علیرضا میرعلینقی با اندکی اضافات از خودم تهیه شد. مبلغ ۵ میلیون تومان هزینهٔ چاپ و شاسی مجموعه عکس‌های کلنل وزیری پرداخت کردم و ۱.۵ میلیون تومان هم هزینهٔ طراحی و لابراتوآر عکس‌ها پرداخت کردم. مبلغ ۲.۵ میلیون تومان هزینهٔ چاپ و قاب عکس پوسترهای مقبره شد. مبلغ ۱ میلیون تومان هزینهٔ طراحی و اجرای پردهٔ آرامگاه. و مبلغ ۴ میلیون تومان هم هزینهٔ تهیهٔ میز و صندلی و سیستم صدا و بقیه لوازم و ملزومات برگزاری ۳ بزرگداشت و هزینهٔ آمد و رفت هنرمندان پرداخت شده که اسناد پرداختی همهٔ این‌ها موجود است.

بعد از انجام کار، متأسفانه بعضی‌ها به جای تقدیر و تشکر و حفظ حرمت کلنل وزیری، به تکاپو افتادند که حاصل کار رابه نام خود سند بزنند، لذا در سایت‌ها و خبرگزاری‌ها در بوق و کرنا کردند که مدیر فلان جا و معاون بهمان جا در یک اقدام ملی و در راستای برنامه های فرهنگیِ خود آرامگاه یک استاد موسیقی را بازسازی و مرمت کردند و برایش بزرگداشت برگزار کرده و هنرمندان را تکریم کردند! دروغ و عوام‌فریبی گستاخانه...

برخی خود را نمایندهٔ جامعه موسیقی کشور جا زده و به طمع خورده رانت و نان و آبی از شهردار تهران بابت بازسازی آرامگاه کلنل وزیری تقدیر تشکر کردند!. این دروغ و توهین و بی حرمتی‌ها در خاطرم می‌ماند.

 

  • برای عملی شدن طرح موزه، از هنرمندان یا مسئولان چه انتظاری دارید؟

 

من هیچ انتظاری از هیچ احدی ندارم، فقط سر راه من مانع و دردسر ایجاد نکنند، مشارکت و یاری‌شان پیشکش! «در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن، شرط اول قدم آن‌است که مجنون باشی»

برخی مسئولان هنری کشور که مناصب دولتی دارند، تهی از هرگونه خلاقیت و ایده و شناخت و طرح و برنامه هستند، اصلا بزرگان هنر کشور را نمی شناسند، با هیچکدام از هنرها هم هیچ آشنایی ندارند، چنین مسئولانی چه کمکی می توانند به من بکنند!؟ قبل از اجرای طرحم، با مدیر و معاون چند نهاد و سازمان دولتی مکاتبه کردم البته نه برای گرفتن کمک، به رسم ادب صرفاً جهت اطلاع‌شان، شما باورتان نمی‌شود؛ حتی نام کلنل وزیری را هم نشنیده بودند!

با مسؤلانِ بهشت زهرا مکاتبه کردم، متأسفانه اصلا نمی‌دانستند کلنل وزیری کیست. حتی نمی‌دانستند که ایشان در بهشت زهرا آرمیده است! اینها درد بزرگی است. دردناک‌تر اینجاست که در میان اهالی موسیقی هم اختلاف و تفرقه حاکم است. باندبازی و مافیاگری در موسیقی ایران بیداد می‌کند! چند نهاد منفعل بنام هنر و موسیقی مانند خانهٔ موسیقی، خانهٔ هنرمندان، خانهٔ پیشکسوتان و امثالهم تأسیس شده که علنأ هیچ فعالیت سازنده و مستمر و موثری ندارند. چرا فرهنگ شریف باید تارش را به حراج بگذارد تا زنده بماند؟ چرا حسین دهلوی باید چهل سال منزوی و بیکار باشد و سرانجام در فراموشی و تنهایی مطلق از دنیا برود؟ چرا استاد ارفع اطرائی، باید خانه و زندگی و سازها و کتاب‌های با ارزش خود را که گنجینه ملی و میراث فرهنگی این مملکت است، به حراج بگذارد و بفروشد و آواره غربت شود تا هزینه درمان بیماری‌اش را فراهم کند تا که زند ه بماند؟ پس خانه موسیقی چکاره است؟ خانه هنرمندان چه کاره است؟ اینهمه بی‌توجهی به خالقان و وارثان حقیقی فرهنگ و هنر این سرزمین چه معنایی دارد؟ اعتبار و وجاهت اجتماعی عناوین سر در این خانه‌ها و سازمان‌ها و نیز اعتبار و مشروعیت پست و مقام مدیران و صاحب منصبانشان به حرمت و اصالت وجود این هنرمندان است ولاغیر.

درد بسیار است اما درمان نیست، غم بسیار است اما مرهم نیست، این موسیقی و این میراث سترگ خون بهای کلنل علینقی خان وزیری و حلقه یاران و شاگردان اوست و حرمت دارد.

طرح بازسازی و مرمت و تأسیس موزه آرامگاه کلنل علینقی خان وزیری به همت و با عشق و هزینهٔ شخص من بوده است ولاغیر و اجازه نمی‌دهم هیچ کسی با هر منصب و مقام و جایگاهی چه دولتی چه خصوصی، چه حقیقی چه حقوقی، عشق و دسترنج مرا به‌نام خود و یا سازمان تحت امر خود مصادره کرده و سند بزند. چنان‌چه احدی چنین کند، تمام قد در برابرش خواهم ایستاد و در محاکم و مراجع ذیصلاح قانونی اعاده حیثیت خواهم کرد.

 

 

  • همانطور که می دانید موزهٔ استاد صبا در مقاطع مختلف تعطیل و بازگشایی شده و در حال حاضر نیز تعطیل است. به نظر شما حفظ و نگهداری موزه‌های چهره‌های فرهنگ و هنر ایران، بهتر است از طریق نهادهای دولتی پیگیری شود یا بخش خصوصی؟

 

من حرف‌های بسیاری برای گفتن دارم، اما حفظ حرمت‌ها همیشه برایم اولویت بوده‌اند. خانه موزه استاد صبا را شاید، تأکید می کنم شاید به بهانه شیوع کرونا تعطیل کرده باشند، شاید هم فعل و انفعالات دیگری در حال وقوع است! کسی چه می‌داند؟ بدیهی است حفظ ابنیهٔ تاریخی و میراث فرهنگی و هنری و علمی بزرگان کشور، وظیفه قانونی و اخلاقی و سازمانی دولت‌هاست. اما درکل این مهم خصوصی و دولتی ندارد، هر ایرانی به سهم خود و در هر مقام و لباس و جایگاهی چه حقوقی چه حقیقی، اگر داعیهٔ هویت ملی و تمدن چند هزار ساله دارد و از میراث بزرگان به خود هویت و مشروعیت و آبرو و اعتباری بخشیده است، موظف و متعهد است که به هر طریقی که می‌تواند در حفظ و نگهداری و اشاعهٔ این میراث مسئولیت بپذیرد و بی‌چشمداشت، به بزرگان مملکت خود ادای دین کند. اما تنها کسانی واجد شرایط و صلاحیت مدیریت موزهٔ بزرگان فرهنگ و هنر و فعالیت در قلمرو هنر را دارند که در درجهٔ اول از جنس اصالت وجود آن اسطوره‌ها باشند، دوم عاشق و سینه‌سوخته و از خودگذشته و دردآشنا باشند و سوم دانش و تجربه و شناخت و جهان‌بینی در قلمرو هنر و اسطوره‌هایش داشته باشند، غیر از این، هیچکس صلاحیت آن ندارد که در قلمرو هنر ورود کند. دولت‌ها به شرطی که سهم‌خواهی نکنند، اگر ایده یا طرح و برنامه‌ای برای اجرا ندارند، فقط می‌توانند شرایط و بستر مناسب و بودجه و تنخواه فعالیت‌های موزه‌ها را برای بخش خصوصی و اشخاص حقیقی تأمین نمایند! و ایضاً دولت‌ها موظف‌اند جلوی سوءاستفاده و منفعت‌طلبی‌های سوءاستفاده‌گران و فرصت‌طلبان را که امروزه به‌نام هنر و هنرمند قلمرو هنر را جولانگاه عوام فریبی‌ها و دلالی‌ها و کاسبی‌های نامشروع خود کرده‌اند از طریق مراجع قانونی و حقوقی بگیرند و فضای هنر را از وجود این عناصر متقلب پاکسازی نموده تا موجب تشویش و تحریف و انحراف اذهان و سلایق عموم ملت نشود.

 

  • آیا برای سالروز درگذشت استاد وزیری برنامه‌ای در آرامگاه ایشان تدارک دیده شده است؟

 

من از بعد از بازسازی آرامگاه کلنل وزیری با خود عهد کردم هر سال و تحت هر شرایطی، آئین بزرگداشت مقام کلنل را چه در روز زادروز ایشان در ۱۷ مهرماه و چه در روز درگذشت ایشان ۱۸ شهریورماه در محل مقبره ایشان برگزار کنم ولو اینکه تنهای تنها باشم، از این به بعد این یک سنت ملی خواهد بود و هر سال برگزار خواهد شد. استاد ارفع اطرائی فرمودند: «این جریان و راهی را که آغاز کردی تا آخر ادامه بده و نگذار در میانه راه گسسته شود، حتی اگر ما نباشیم و تو تنهای تنها باشی ...» و این مسئولیت سنگینی است که بزرگ بانوی سنتور ایران، شاگرد و وارث عشق و اندیشه و هنر کلنل وزیری بر دوش من نهادند و من با همه عشق و وجودم بر عهده گرفته‌ام. این عشق سینه‌سوز را از بزرگان به ارث برده‌ام و جانانه قیمتش را هم می‌پردازم. متأسفانه به دلیل شیوع ویروس کرونا امکان برپایی گردهمایی عمومی نیست، اما برای روز درگذشت و روز ولادت ایشان تنی چند از بزرگان موسیقی از جمله میلاد کیایی و نادر مشایخی و حسن ناهید و بهرام گودرزی و برخی پژوهشگران صاحب قلم کشور از جمله علیرضا میرعلینقی و علی عظیمی نژادان گرد هم می‌آییم و ضمن گرامیداشت یاد و نام ایشان نشست و هم اندیشی نیز برگزار خواهد شد و به تحلیل و بررسی جایگاه و آثار و اندیشه کلنل علینقی خان وزیری خواهیم پرداخت.

 

  • سخن آخر 

در راه وطن ایثار باید نه انجام وظیفه ...

یا حق

رگ گردن هایی که برای کپی رایت بیرون می زند!

رگ گردن‌هایی که برای کپی‌رایت بیرون می‌زند!

 

رگ گردن‌هایی که برای کپی‌رایت بیرون می‌زند!

ایسنا: صحبت‌ از کپی رایت در موسیقی، هر از چند گاهی با طرح ادعایی جدید درباره کپی بودن یک اثر اوج می گیرد، رگ گردن هایی بیرون می زند و فریادهایی بلند می شود اما پس از مدتی ادعا چه درست باشد و چه غلط، هیجان ها موقتا فروکش می کند تا ماجرایی دیگر بار دیگر یادآور شود که هنوز این قانون لازم الاجرا در کشورمان آنطور که باید و شاید درست عملیاتی نشده است.

چندی قبل طرح ادعایی درباره شباهت قطعه «آسمان ابری» همایون شجریان با آهنگسازی غلامرضا صادقی به قطعه «نقش تو» با آهنگسازی احسان مطوری در صفحه یکی از منتقدان موسیقی، بهانه ای جزئی بود برای پرداختن به یک معضل بزرگ به نام فقدان «کپی رایت» در کشور؛ موضوعی که ایسنا از دیدگاه سه کارشناس موسیقی به بررسی آن پرداخت.

در صحبت‌های همگی این افراد ـ چه موافق کپی بودن اثر مذکور بودند و چه مخالف ـ یک نقطه مشترک به چشم می خورد و آن تأکید بر فقدان ضرورتی به نام «کپی رایت» در ایران بود. قانونی که در بسیاری موارد هنوز به صورت ریش سفیدی و حکمیت وار در کشور اجرایی می‌شود و در صورت ارتکاب کپی بدون مجوز از آثار موسیقایی، معیار و ابزار خاصی برای تشخیص آن وجود ندارد و قانونی هم نیست که برخورد با فرد خاطی را درست حمایت کند.

به همین جهت تصمیم گرفتیم پرسش ها درباره معیارهای تشخیص کپی بودن یک اثر و چگونگی تصمیم گیری در صورت برخورد با یک اثر کپی را به واسطه گفت وگو با نماینده ای از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم جویا شویم که پاسخ ها در مصاحبه ای جداگانه متعاقبا ارسال خواهد شد.

اما در این گزارش به ذکر آرای رامین صدیقی ـ مدیر نشر هرمس و تهیه کننده موسیقی ـ پرداخته ایم. صدیقی که در زمینه کپی رایت فعالیت‌هایی داشته است، درباره راهکار اجرای کپی رایت در ایران با ایسنا به گفت وگو پرداخته است.

او در ابتدا می گوید: قانونگذاری اصلی کپی رایت توسط سازمان جهانی مالکیت معنوی(WIPO)  انجام می‌شود. بسیاری از کشورها برای اینکه قوانین کپی رایت در کشورشان رعایت شود، عضو کنوانسیون «برن» می‌شوند. زمانی که در بحث کپی رایت پای موسیقی در میان باشد، کشورهای عضو «برن» با تشکیل نهادهایی، قانون‌های مشتقی از قانون اصلی را برای خود تدوین می‌کنند. در این قوانین؛ مقررات، دستورالعمل‌ها، آیین نامه‌ها و حتی تعرفه‌ بخش قهری نیز مشخص می‌شود.

صدیقی ادامه می دهد: البته در هیچ جای دنیا قانونگذاری مسائل کپی رایت وظیفه نهادهای دولتی نیست، بلکه نهادهای عمومی مانند رادیو و تلویزیون (که قرار بوده رسانه ملی باشد)، این کار را انجام می‌دهند. نهادهای کپی رایت متشکل از اعضایی هستند که عموم آنها از صنف مربوطه و تعدادی هم از بخش حقوقی آن صنعت هستند که به عضویت درمی‌آیند. درواقع برخی از اعضای این نهادها به نوعی ذی نفع هستند، حق عضویت می‌پردازند و آثار خود را با پرداخت مبلغی به ثبت می‌رسانند که تحت پوشش آن مقررات قرار بگیرند.

این تهیه کننده موسیقی تاکید می کند که «اجرای قانون کپی رایت یک کار قهری نیست. تنها درصد کمی از این قانون قهری است و بخش عمده آن شفاف کردن روابط و مناسبات است. مانند یک عقدنامه و سند ازدواج که در آن مشخص شده طرفین چه حق و وظایفی نسبت به یکدیگر دارند.»

مدیر نشر هرمس ادامه می دهد: زمانی در کپی رایت نگاه قهری وجود دارد که قوانین آن رعایت نشود. مشکل ما در ایران این است که آن بخشی را که توضیح می‌دهد چه قوانینی و به چه صورتی باید رعایت شوند، نداریم. وقتی قوانین ما درباره کپی رایت کلی است و هیچ آیین نامه یا قوانین مشتقی ندارد، آنچه که درباره کپی رایت زیر پا گذاشته می‌شود، همیشه در هاله‌ای از ابهام خواهد بود.

تمام مناسبات برای کشورهای عضو «برن» مشخص است

صدیقی همچنین درباره روابط بین مصرف کننده اثر و خالق آن بر اساس کپی رایت توضیح می دهد: برای ۱۷۰ کشوری که عضو کنوانسیون برن هستند، تمام مناسبات مشخص است. مناسباتی از جمله استفاده مستقیم، اجرای یک اثر، ریمیکس یک اثر، استفاده‌های ثانویه از یک اثر (یعنی یک اثری را در یک مدیوم دیگر مورد استفاده قرار دهند که اصطلاحا به آن synchronize یا همزمان کردن می‌گویند)، استفاده تجاری از یک اثر و در مواردی هم مثلا وقتی که اثر یک آهنگساز را روی یک فیلم مستند قرار می‌دهند که در واقعیت هدف استفاده از آن در موقعیت دیگری بوده است.

او تصریح می کند: در قانون ۱۳۴۸ ایران این موارد به صورت خیلی کلی مشخص شده گرچه که نهادهای مربوطه باید براساس قانون اصلی کپی رایت؛ آیین نامه، دستورالعمل و مقرراتی را مشخص کنند. در نتیجه زمانی که خلاء مقرراتی در حوزه کپی رایت داشته باشیم، مواردی را که به آنها برمی‌خوریم، مجبور هستیم به صورت عرفی، ریش سفیدی و یا هر که قدرت بیشتری داشت، حل کنیم. حتی دادسرای هنر و رسانه نیز الگوی مشخصی ندارد که بداند در صورت مواجهه با یک پرونده کپی رایت چگونه برخورد کند. به همین جهت تنها باید دید که قدرت وکلای طرفین دعوا چقدر است و استدلال‌های آنها چگونه است که البته هیچ کدام از اینها تضمین شده نیست.

در کپی رایت اصل بر خوداظهاری است

صدیقی درباره روند تشخیص کپی بودن آثار موسیقایی در کشورهای عضو کنوانسیون «برن» توضیح می دهد: در آنجا اصل بر خوداظهاری و صحت اظهارات است؛ یعنی شما ادعا می‌کنید که صاحب یک اثر هستید و نهادهای کپی رایت در جهت ادعای شما، اثر را وارد مراحل ثبت می‌کنند. البته تا حدی امکان راستی آزمایی اثر مبنی بر اینکه واقعا منحصر به فرد است یا از کار دیگری کپی یا الهام گرفته شده است، وجود دارد. از آنجایی که اصل بر خوداظهاری است، اساس بر این است که اگر الهامی گرفته شده، این نکته در هنگام ثبت کار قید شود. به این صورت که مثلا اثر ساخته شده بر مبنای اثر فلان هنرمند با کسب اجازه خلق شده و یا اثر برگرفته از کاری است که ۱۰۰ سال پیش ساخته شده و مشمول قوانین کپی رایت نیست. اگر در راستی آزمایی مشخص شود اثری که ارائه شده، به اثر دیگری شباهت دارد، با کسی که قصد ثبت اثر خود را داشته وارد گفت و گو می‌شوند؛ زیرا خیلی وقت‌ها ممکن است دو اثر برحسب تصادف به یکدیگر شباهت داشته باشند.

او ادامه می دهد: زمانی که مشخص شود در اثری کپی صورت گرفته یا درباره اصل بودن کار شبهه‌ای وجود داشته باشد، نهاد مربوطه با صاحب اثر وارد مذاکره می‌شود. اگر راستی آزمایی منفی بود اثر به ثبت خواهد رسید. فرض هم بر این است آن کسی که برای بار اول کاری را ارائه می‌دهد، اثر به نام او به ثبت برسد. ولی اگر مدتی بعد فرد دیگری مدعی شود اثری که به ثبت رسیده متعلق به او بوده و ادعای او به اثبات برسد، اثری که درباره صاحب اصلی آن شبهاتی وجود داشته، به نام نخستین خالق کار به ثبت خواهد رسید. در ادامه هم اگر در آن مدت، حق و حقوقی بوده که به صاحب جعلی پرداخت شده، جمع آوری خواهد شد و به صاحب اصلی اثر پرداخت می‌شود. همچنین اگر در دعوای طرفین مشخص شود که مالک جعلی سهوا آن کار را کرده تنها حقوق جمع آوری و عودت داده خواهد شد ولی اگر مشخص شود که فرد، جرمی مرتکب شده نه تنها باید حق و حقوق را پرداخت کند بلکه باید جریمه‌ هم بدهد.

حکمیت تنها ابزار تشخیص کپی رایت در ایران

از او سوال کردیم که در حال حاضر چه ابزاری برای تشخیص کپی رایت در ایران وجود دارد؟ می گوید: حکمیت. باید مورد به مورد حکمیت شود. پرونده‌هایی که در دادسرای هنر و رسانه مفتوح می‌شود اگر به دعوای حقوقی کشیده شود قاضی باید از دو طرف عدله را دریافت کند. البته خیلی وقت‌ها خود قاضی نمی‌تواند تصمیم بگیرد و باید به سراغ یک کارشناس رفته و اطلاعات جمع کند. در موارد بسیاری هم پیش آمده که پرونده به نهادی مانند خانه موسیقی ارجاع داده و از آنها نظرخواهی شده است.  

یک اثر چند سال پس از درگذشت خالقش آزاد می‌شود؟

او پاسخ می دهد: این یک قانون متغیر در کشورهای مختلف است؛ در ایران ۵۰ سال است، در امریکا ۷۵ سال، در اروپا عددش در هر کشور تفاوت دارد که مثلا فرانسه طولانی‌ترین زمان را از نظر مدتی که یک اثر کماکان تحت پوشش قوانین مالکیت قرار می‌گیرد، دارد. در قوانین مالکیت کلمه‌ای هست که به آن public domain می‌گویند؛ به معنای اثر عمومی. آثار فرهنگی و هنری پس از گذراندن دوره زمانی مشخصی پس از مرگ خالقشان که در هر کشور متفاوت است، آزاد خواهند شد و دیگر هر کسی می‌تواند از آنها استفاده کند.

صدیقی تصریح می کند: اما باید فرض را بر این گرفت که یک اثر اجراشده با یک اثر نوشته شده، تفاوت دارد. به این منظور که مثلا فوگ‌های باخ مکتوب است و از مرگ خالق آنها بیش از ۷۰ سال گذشته است، اکنون کلیه فوگ‌های باخ جزو آثار عمومی است و هر کسی می‌تواند آثار او را اجرا کند. ولی اگر مثلا آقای مستیسلاف روستروپوویچ (از بهترین نوازندگان ویولنسل جهان) که تنها ۱۴ سال از مرگ او می‌گذرد این قطعه را اجرا کرده باشد، کسی اجازه ندارد از اجرای او استفاده کند؛ چون شامل قانون کپی رایت می‌شود. همچنین نمی‌توان از اجرای سمفونی ۹ بتهوون توسط ارکستر فیلارمونیک برلین در ۱۵ سال پیش که توسط شرکت دویچه گرامافون منتشر شد، استفاده کرد و باید از ارکستر فیلارمونیک برلین و شرکت دویچه گرامافون اجازه گرفت.

معیارهای تشخیص کپی و الهام چیست؟

صدیقی بیان کرد: یک اثر سه مولفه منحصر به فرد دارد که آن را شامل قوانین مالکیت می‌کند؛ اگر موسیقی آواز داشته باشد، ترانه‌ای که خوانده می‌شود شامل کپی رایت است. دومین نکته‌ای که به عنوان کار خلاقه در موسیقی شامل کپی رایت می‌شود، تم یا ملودی اثر است. سومین مسئله هم تنظیم یا arrangement یک اثر است.

او ادامه می دهد: در موارد کپی، اگر عین ملودی یک اثر که پیشتر به ثبت رسیده، به هر شکلی استفاده شود، کپی صورت گرفته است. همچنین باید توجه داشت که نمی‌توان گفت که مثلا چون اصل کار با گیتار بوده و نسخه دوم با پیانو، پس کپی نیست. اگر تنظیم ملودی را تغییر دهید، تنظیم شامل کپی رایت است؛ چون arrangement آن تغییر نکرده است. اما اگر از یک ملودی استفاده شود، تغییراتی روی آن صورت بگیرد و شباهت‌هایی وجود داشته باشد، در دسته بازآفرینی قرار می‌گیرد.

او اضافه کرد که «گاهی از یک اثر موسیقی بخش‌هایی به عینه استفاده می‌شود، به صورتی که مثلا قطعه موسیقی پنج دقیقه است، ولی سه دقیقه از آن به عینه در کار جدید به صورت ریمیکس استفاده می‌شود که این هم شامل کپی رایت است.»

الهام گرفتن چیست؟

صدیقی بیان می کند: درباره الهام گرفتن می‌توان اینگونه توضیح داد که مثلا نمونه مرغ سحر را استفاده می‌کنید ولی کار دیگری می‌سازید. ولی دلیل نمی‌شود آن چه که از آن الهام گرفته شده وجود نداشته باشد. کسی که از اثری الهام بگیرد و کار جدیدی بسازد، اثر جدید هم شامل کپی رایت می‌شود اما آن چه که از آن الهام گرفته شده، باید حق و حقوقش رعایت شود. یعنی می‌توان از اثر یک نفر الهام گرفت، کار جدیدی ساخت و آن را به ثبت رساند ولی باید حق معنوی اثر را رعایت کرد و چه بسا که فرد مجبور شود از نظر مادی هم مبلغی را پرداخت کند.

او در پایان می گوید: البته خیلی وقت‌ها پرونده‌هایی پیش می‌آید که در آخر نمی‌توان درباره آنها یک رأی قطعی داد. مثلا چیزهایی می‌تواند در روح زمان حاکم باشد و آدم‌ها بدون اینکه از یکدیگر اطلاع داشته باشند به یک نتیجه برسند. این امر دلیل بر این نیست که کسی از دیگری کپی کرده باشد. به عنوان نمونه هنوز نمی‌دانیم که تلسکوپ را کوپرنیک اختراع کرده یا گالیله؛ چون از نظر زمانی با اختلاف زمانی کمی و با فاصله جغرافیایی زیاد از یکدیگر این وسیله را ابداع کرده‌اند. شرایط آن دوره نیز اثبات می‌کند که در آن زمان هیچ شانسی نبوده که این دو از یکدیگر کپی کرده باشند.